خونه‌ی شیشه‌ای گل‌ها

خونه‌ی شیشه‌ای گل‌ها

گل‌هایی برای خوندن!

جامعه‌ی همیشه عجول امروزی

سریال Hirayasumi رو تموم کردم و این همون سکانسیه که می‌خواستم اینجا بذارم. اینجا یه نفر که خیلی عجله داشت و دیرش شده بود، داشت روی پله‌برقی می‌دویید به امید اینکه زودتر برسه. هیروتو توی این سکانس درواقع داره زندگی بی‌صبر و بدوبدوی امروزی رو نقد می‌کنه.

«فقط سه متر جلو می‌افتی! فقط سه متر! این سه متر قراره زندگی‌تو عوض کنه؟!»

بدرود Hirayasumi عزیزم. ازت ممنونم که یه سری چیزها رو بهم یادآوری کردی. که پرزرق و برق نبودی و یه زندگی آروم با تمام ملال‌هاش رو بهم نشون دادی. بدون اینکه اتفاق خاصی بیفته.

Hirayasumi(Tv Series 2025)🎬

وعده‌های پشت دیوار عمارت

فضای خونه‌های قدیمی ایران با اون حیاط‌های بزرگ و اتاق‌های دورتادور انقدر برام جالبه که با خودم می‌گم یعنی زندگی اون موقعا به چه شکلی جریان داشته؟ دغدغه‌ی آدمای اون زمان چیا بوده؟ 

هربار بامداد خمار می‌بینم احساس می‌کنم وارد یه دنیای دیگه شدم. تنها چیزی که از نظر فضاسازی دوست ندارم اینه که همه‌جا بیابون‌طور و خاکیه. این خوشایند نیست. البته حقیقت همیشه خوشایند نیست. ایران از زمان‌های قدیم توی بیشتر شهرهاش همینقدر خاکی و خشک بوده...

+محبوب داره دستی دستی خودشو بدبخت می‌کنه :)

کندِ دوست‌داشتنی

همچنان Hirayasumi رو خیلی پیشنهاد می‌کنم🥺✨

سریال آروم و ملایمیه. همه‌چی با ریتم خیلی یواشی پیش می‌ره و این در کمال تعجب برام اذیت‌کننده نیست.

یادم باشه یه سکانس خیلی جالب و تأمل‌برانگیزش رو اینجا براتون بذارم💛

پایان فصل ولگردی

Hirayasumi(TV Series 2025)🎬

یه سریال ژاپنی جالب شروع کردم که از روی یه مانگا به اسم Hirayasumi ساخته شده. تازه یه قسمتشو دیدم ولی اپیزوداش یه ربع بیشتر نیست. تا حالا سریالی که اپیزودهای پونزده دقیقه‌ای داشته باشه ندیده بودم :)))

در مورد مسئله‌ای که توی عکس‌ها بیان شده، جالبه که بدونید این فقط دغدغه‌ی ما نیست. همه‌جای دنیا همینه. همه‌جای دنیا یه مادری، مادربزرگی، پدری، پدربزرگی پیدا می‌شه که بهت بگه: «انقدر ولگرد نباش و یه حرکتی برای زندگی‌ات بزن. دیگه نزدیک سی سالت شده!» انگار که با رسیدن به این سن دیگه فصل ولگردی‌ات تموم می‌شه و باید حتماً به یه چیزی بچسبی. به یه چیز ثابت و تغییرناپذیر که تا آخر عمرت ادامه پیدا کنه. این حرفا طبق تجربه‌ی من نه تنها نتیجه‌ی مثبتی نداره، بلکه فقط به آدم استرس و احساس ناکافی بودن می‌ده. البته این به معنای تایید ولگردی نیست. فقط می‌شه به چشم یه فرصت مناسب بهش نگاه کرد که آدم بفهمه از زندگی‌اش چی می‌خواد و براش کاری بکنه. حتی اگه هدفش ولگرد بودن تا آخر عمر باشه! بالاخره "انتخاب ولگردی" و "ولگردی از روی سردرگمی" با هم فرق می‌کنند فرزندم، می‌دونی که؟ :))

 

🩵If no one else is, I am

Love in Sync🎬

این یه سریال در حال پخشه که خیلی اتفاقی بهش برخوردم. داستانش در مورد یه دختره‌ست که اصلاً بلد نیست همدلی کنه و یه مشاور. به نظرم جالبه. مدت‌ زیادی بود که سریال کره‌ای ندیده بودم. آخرین‌بار داشتم My Demon رو می‌دیدم که نصفه موند. نمی‌دونم چرا. دیگه هم سراغش نرفتم🙎🏼‍♀️

هنوز بازی نروژ و انگلیس(1-1) ادامه داره ولی می‌خوام چشمامو ببندم.

شب به خیر✨

Nihan🔗Kemal

Bir istiridyenin kıymetli incisini sakladığı gibi, saklarım seni
Bir bahar dalının narin tomurcuklarını sakındığı gibi, korurum seni

Çok derin derin
Derin derin derin derin derinlerimde, ellerin
Bir armağan gibi, Tanrı'dan bana
Kış güneşinde altın kirpiklerin

Ben seni çok sevdim
Ben seni çok sevdim
Belki zordur anlaması sessizliğimden
Ben seni çok sevdim
Ben seni çok sevdim
Sen oku kelimeleri gözlerimden

همان‌طور که صدف، مرواریدِ گران‌بهایش را در دل پنهان می‌کند، من هم تو را در وجودم پنهان می‌کنم.
همان‌گونه که شاخه‌ای در بهار، از غنچه‌های ظریفش محافظت می‌کند، من هم از تو محافظت می‌کنم.


خیلی، خیلی عمیق... در ژرف‌ترین لایه‌های وجودم، دستانت برایم هدیه‌ای هستند، گویی از سوی خدا.
مژه‌های طلایی‌ات زیر آفتاب زمستانی می‌درخشند.


من تو را بسیار دوست داشتم♥️
من تو را بسیار دوست داشتم.
شاید فهمیدنش از سکوتم آسان نباشد.
من تو را بسیار دوست داشتم.
من تو را بسیار دوست داشتم.
تو واژه‌ها را از چشمانم بخوان.

 

چون امشب عروسی کمال و نیهان بود و من نصفه جون شدم تا به سلامت تموم بشه🫩

خاکِ سرد

Kara Sevda🎬

سر این سکانس خیلی گریه کردم. وقتی یکی از دوقلوها می‌میره، اون یکی رسماً نابود می‌شه. اینا به خاطر ارتباطات پنهانیه که بین روح‌های اونا وجود داره و فقط خودشون می‌فهمنش.

Laser

ببین دوست من، بیا یه قانون جدیدی برای خودمون وضع کنیم. زین پس برای اشاره کردن به مردم به جای انگشت از لیزر استفاده می‌کنیم. جالب‌تر نیست؟ من که خیلی این پدیده رو پسندیدم. همینی که هست :))))

Shrinking(Season 2)🎬

پ.ن: فصل دومشو تموم کنم اینجا می‌ذارمش. به همراه عکس‌های زیااااد⁦(⁠◕⁠ᴗ⁠◕⁠✿⁠)⁩

زندگی

Shrinking(season 1)🎬

فصل اول این سریال رو تموم کردم و تصمیم گرفتم در موردش بنویسم. به این دلیل که ممکن بود اسکرین شات‌های این فصل با فصل‌های بعدی قاطی بشه و ابدا اینو نمی‌خواستم. در کل مهربان این سریالو دوست داشت چون به نظرش تجلی یه زندگی طبیعی از آدمی‌زاد بود با همه‌ی غرایز و احساساتش و آدم‌هایی توش بودند که برای پذیرش خودشون و شرایط زندگی‌شون تلاش می‌کردند. این پذیرا بودنه باعث احساس راحتی می‌شد، حتی در مخاطبی که از این فضا فرسنگ‌ها دوره. موضوع جالب توجه اینه که دوستان عزیز، دغدغه‌های این افراد با ماها خیلی متفاوته. در حالی که توی یه کشوری در خاورمیانه ما دغدغه‌ی جنگ و خرج خونه و گرونی و حجاب و اینترنت و کوفت و زهرمار رو داریم، اینا به مسائل دیگه‌ای فکر می‌کنند که از نظر ما آدم‌های پوست‌کلفت، سوسول بازی به حساب میاد. بنابراین بهشون خرده نگیرید. اونا جای ما نبودند که یه سری سختی‌ها و چالش‌های بیخود رو درک کنند. موضوع بعدی یه سری حد‌ و مرزهاست که با فرهنگ ما در تضاده و ممکنه بعضی آدم‌های چارچوب‌دار نپسندنش. باز هم سخت نگیرید. کسی مجبورتون نکرده هرچی می‌بینید رو تو زندگی واقعی‌تون اجرا کنید :)))

همه‌ی اینا به کنار، سکانس آخرش که همون عکس آخر اینجاست خیلی عجیب و تکان‌دهنده بود. جوری که کل برگام ریخت و الان فقط شاخه دارم :))))

در فرجام باید بگم که سریال حال‌خوب‌کنی بود. باعث می‌شد کمتر به زندانی بودنمون توی خونه‌ی خودمون فکر کنم... دوست داشتید ببینیدش.

Dear Mr. Potter

مستند Finding Harry(The Craft behind the magic) رو می‌دیدم. در مورد سریال جدید هری پاتر بود که احتمالاً قراره به زودی از شبکه‌ی HBO پخش بشه. چقدر باکیفیت و با جزئیات به نظر می‌رسید. خیلی لذت می‌برم از دیدن آدمایی که کارشونو درست انجام می‌دن، حرفه‌ای‌اند، توی حوزه‌ی خودشون حرفی برای گفتن دارند. خلاصه همه‌چی خیلی خوب بود و قطعاً کلی هم براش هزینه کردند. اما نمی‌دونم چرا من اصلا با بازیگراشون حال نکردم :))))) یا کار اون کسی که بازیگرا رو انتخاب کرده خوب نبوده یا من هنوز خیلی به بازیگرهای سری قبلی وفادارم :))))) مثلاً شما فکر کن به جای الن ریکمن نازنین کی می‌تونه بیاد؟(معلومه که هیچکس! مشخصه چقدر همیشه Snape رو دوست داشتم، نه؟😌) یا به جای اِما، دنیل، روپرت یا حتی پروفسور مک گونگال یا هاگرید و... و... و... در کل با نهایت احترام به نظر من این سری جدید نمی‌تونه جای سری قبل رو بگیره، فقط کامل‌ترش می‌کنه و جزئیات بیشتری از داستان رو به تصویر می‌کشه. البته فکر می‌کنم ذاتا هدفشون هم همینه.

شاید آدما می‌نویسن که فراموش نشن...

شاید هم برای اینکه احساساتشون نگنده...

فقط اینو می‌دونم که یه نویسنده ذاتا همیشه می‌نویسه، هرجایی که باشه...